با بردن لیلای من جان و دل مرا میبری
ای ساربان کجا میروی لیلای من جرا میبری
در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا
تا این جهان بر پا بود این عشق ما بماند به جا
ای ساربان کجا میروی لیلای من کجا میبری
تمامی دینم به دنیای فانی شراره عشقی که شد زندگانی
به یاد یاری خوشا قطره اشکی به سوز عشقی خوشا زندگانی
همیشه خدایا محبت به دلها به دلها بماند به سان دل ما
که لیلی و مجنون به سان شبند حکایت ما جاودانه شود
تو اکنون ز عشقم گریزانی غمم را ز چشمم نمیخوانی
از این غم چه حالم نمیدانی پس از تو نمانم برای خدا
تو مرگ دلم را ببین و برو
چو طوفان سختی ز شاخه غم
گل هستیم را بچین و برو که هستم من ان تک درختی
که در پای طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته




